قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است
رفته و چقدر زود از یاد برده که
نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست
که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست
و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و صبوری کند.
تا از یاد ببرد صاحبش را...
تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند
و
برچسب:
نویسنده: باربد خوشنام
تاريخ: پنجشنبه
3 فروردين
1396 ساعت: 15:56